شکل‌گیری گروه اولیه

بعد از شکل‌گیری ایده اولیه، با چند نفر از اطرافیان (خارج از آن اقدام اولیه) دیدگاه خام اولیه را مطرح کردم، پیشنهاد دادم که اگر تمایل دارند با همدیگر به مطالعه کتاب‌ها بپردازیم!

برایم جالب بود که گروه اولیه به 10 نفر رسید!

با توجه به اینکه از صحبت‌های جمع قبلی متوجه شده بودم صرفا خواندن یک کتاب، در یک بازه زمانی مشخص کافی نیست و به مرور با کاهش تمایل افراد روبرو می‌شویم، سعی کردم حالت تفریحی بیشتری برای دور هم جمع شدن‌ها ایجاد کنم.

البته بعد از شکل‌گیری ایده اولیه تا زمانی که ایده را در جمع جدید مطرح کنم، زمان بیشتری به مطالعه ماهیت مغز، ذهن و شیوه‌های یادگیری پرداختم، درک کردم که مغز انسان با در نظر گرفتن اصل Redundancy، می‌تواند بهره‌وری بیشتری داشته باشد و عملکرد بهتری از خود نشان بدهد؛ طبق این اصل، زمانی که ما با یک موضوع خاص، از مسیرهای مختلفی آشنا می‌شویم، ماندگاری آن مطلب در ذهن بیشتر می‌شود، مخصوصا زمانی که شاخ و برگ‌های بیشتری به آن اضافه شود. برایم جالب بود که شاخ و برگ‌های اضافی حجم ذهن ما را پر نمی‌کنند! (بر خلاف ذخیره مطالب روی هارد دیسک‌ها که سعی می‌کنیم همه چیز را به کوتاه‌ترین شکل ممکن نگه داریم تا حجم مطالب کم شود و فضای زیادی اشغال نشود! برای ثبت بهتر یک موضوع در ذهن، بهتر است شاخ و برگ بیشتری به موضوع بدهیم)

در این مرحله و برای ارائه اولیه، مقاله‌های در حوزه‌های اقتصادی، سواد مالی و علوم رفتاری به همراه پادکست و ویدیو‌های آموزشی کوتاه به پروسه یادگیری اضافه شدند.

در واقع برنامه اولیه با الهام گرفتن از مطالب علمی شروع و براساس ایده «مجاورت ممکن» طراحی شد؛ برای مرور دوره‌ای و تثبیت مطالب آموخته شده هم یک برنامه مستمر هفتگی درنظر گرفتم، جلسات دورهمی در پارک شروع شد و فرایند یادگیری برای رسیدن به «نگرش تازه» آغاز شد.