ایده اولیه مطالعه گروهی

شروع مسیر مطالعه گروهی!

اساسی‌ترین نکته‌ای که در زمان آموزش یاد گرفتم، به «برداشت‌های شخصی» از مطالعه یک منبع مربوط می‌شد.

خالی از لطف نیست که یادآوری کنیم «فیلتر دانش کلیِ هر فردی، متناسب با منابعی که در طول زندگی از آن‌ها استفاده می‌کند، شکل می‌گیرد». در حالت کلی، تاثیری که از اطرافیان خودمان می‌گیریم، غیرقابل بحث است! این تاثیر در شیوه فکر کردن، الگوهای تصمیم گیری و شیوه‌های رفتاری خودشان را بروز می‌دهند؛ خروجیِ فیلتر دانش کلی متفاوت، برداشت‌های متفاوت است.

با در نظر گرفتن این توضیحات اولیه، زمانی که در مورد عنوان بخصوصی، سوالی مطرح می‌شد، منابع اصلی (کتاب‌هایی که با مطالعه آنها به پاسخ می‌رسیدیم، به افراد پیشنهاد می‌شد) هدف اصلی فاصله گرفتن از انتقال برداشت، قبل از مطالعه بود!

برای مثال: شاید بتوانیم بگوییم، بهترین گزینه برای یادگیری مفاهیم اولیه سواد مالی کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» است، اگر من در مورد نکات اصلیِ این کتاب قبل از مطالعه شما، صحبت کنم، صرفا برداشت‌های من، به واسطه فیلتر دانش کلی من، بازگو می‌شوند؛ که کارآمد نیست! ما برای درک بهتر یک مطلب، می‌توانیم ابتدا کتاب را مطالعه کنیم، سپس در مورد برداشت‌های خودمان، مکالمه کنیم، با این شیوه هر شخصی دیدگاه مطلوب خودش را به شکل کارآمدتری، پیدا می‌کند!

زمانی که کتاب‌های اقتصادی و اجتماعی مطالعه می‌کردم، درک کرده بودم که بهترین گزینه در آموزش موضوعات مختلف این است که نرمش ذهنی برای افراد ایجاد کنیم!

با شرطی اولیه مسیر خودمان را شروع کردیم:

در ابتدا با صلاحدید گروه اولیه قرار بر این شد که من یک سری کتاب معرفی کنم، اعضای گروه آنها را مطالعه کنند و بعد از یک زمان مشخص، دور هم جمع بشیم و درمورد مطالبی که برایمان جذابیت بیشتری داشت، برداشت‌های فردی و چیزهایی که یاد گرفته بودیم با هم مکالمه کنیم. (اگر به تصویر بالا دقت کنید، احتمالا متوجه خواهید شد که چند ناحیه متفاوت از مغز با این نوع فعالیت، درگیر می‌شوند!) از مزیت‌های نسبی این مدل مطالعه، می‌توانم به چند مورد اشاره کنم!

با این کار متوجه نقاط ضعف دیدگاه اولیه خودمان نسبت به یک موضوع خاص می‌شدیم، و به طور فردی، اگر احساس می‌کردیم نیاز به اصلاح وجود دارد، در صورت تمایل تصمیم می‌گرفتیم که در جهت برطرف کردن آن اقدام کنیم! همچنین متوجه می‌شدیم الزامی نداریم تا به طور مستمر، دیگران به ما تذکر بدهند تا خودمان را اصلاح کنیم! در واقع سیستم بازخورد خودمان را فعال می‌کردیم.

بعد از گذشت زمان اندکی و به مرور متوجه شدیم که جلسات صرفا کتاب محور در بلندمدت افراد را خسته می‌کنند و انگیزه افراد برای ادامه دادن مسیر، کاهش پیدا می‌کند!

نیاز داشتیم «نگرش خودمان را تازه کنیم» نه اینکه صرفا کتاب بخوانیم و در مورد مطالب داخل کتاب صحبت کنیم!

با همفکری یکدیگر به این نتیجه رسیدیم که می‌توانیم رد برخی از موضاعات را در فیلم‌هایی که قبلا دیده بودیم، مشاهده کنیم؛ برخی از موضوعات در فیلم‌ها به زیبایی تصویر شده بودند و می‌توانستیم به واسطه فیلم دیدن، علاوه بر افزودنِ کمی تفریح، نکاتی که برای بازآموزی نیاز داشتیم را از زاویه دیگری نیز مشاهده و درک کنیم!

«نگرش تازه» خلق شد، مسیری که قرار شد با مطالعه، مکالمه، هم فکری، بازنگری و اصلاح همراه شود.